جمعه ۲۳ اکتبر ۲۰۰۹

حکایت این روزهای سید علی خامنه ای ، حکایت تابستان 57 محمد رضا پهلوی است . همو که صدای انقلاب ملت را شنید و این که حرف از آبروی بر باد رفته نظام می زند . حضرت ایشان یحتمل حکایت خری که در پوست شیر افتاده بود را نصفه شنیده اند که غره به هیکل غلط انداز خود و نوچه هایشان گمان برده اند روزگار همان ایام قدیم است که این دسته هیبت ها زهره از بینندگان ببرد و حریم و حرمت بیاورند که اگر عالی جنابشان زحتمی بخرج داده پشت سرشان را نگاه می کردند دم بلندشان را می دیدند که از زیر پوستین بیرون آمده و زودتر از غرش عرعرشان آبرویشان برباده داده ، دست از این شیرین کاریها برمی داشتند تا امروز دیگر اینچنین دست و پا در گل مانده نمی ماندند و این به روزگارشان در نمی آمد ولی چه شود که دیگر این هزاران لعنتی که ایشان بر آن دهانی که بی موقع باز شد و دمی فتح آن را تبریک گفت و دمی دیگر بر گردنکشی و زورگویی سخن گفت می فرستند فایده ای ندارد و به قول معروف آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت .

0 نظرات:

ارسال يک نظر